|
جرفٍ هار (اسم خیابانی در آمریکا که برج های دو قلو یهودیان در آن واقع است ) که در11 سپتامبر( نهمین ماه میلادی) سال 2002 منفجر شد .
جرفٍ هار 2002 کلمه ی قرآن که در سوره ی توبه آمده که این سوره نهمین سوره قرآن و یازدهمین جزء قرآن میباشد. به این معنی که بناهایی که بر اساس ظلم و جور بنا شده اند نابود میگردند
یا علی
امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق .براي تو...براي تو.... و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم یا علی
باز محرم شدو دلها شکست از غم زينب دل زهرا شکست عالم همه محو گل رخسار حسين است ، ذرات جهان درعجب از كار حسين است . داني كه چرا خانه ي حق گشته سيه پوش ، يعني كه خداي تو عزادار حسين است یا علی
يه دوست معمولي وقتي مي آيد خونت، مثل مهمون رفتار ميكنه یا علی
خدایا از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار نگاهی یادی تصویری خاطره ای برای آن هنگام که فراموش خواهیم کرد که روزی چقدر عاشق بودیم ..... یا علی
قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد ایمان به جز از حب علی پایه ندارد گفتم بروم سایه لطفش بنشینم گفتا که علی نور بود سایه ندارد عید غدیر پیشاپیش مبارک
کاش چون پائیز بودم ...کاش چون پائیز بودم کاش چون پائیز خاموش و ملال انگیز بودم برگ های آرزوهایم یکایک زرد می شد آفتاب دیدگانم سرد می شد آسمان سینه ام پر درد می شد ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد وه... چه زیبا بود اگر پائیز بودم وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم شاعری در چشم من می خواند ... شعری آسمانی در کنارم قلب عاشق شعله می زد در کنار آتش دردی نهانی نغمه ی من ... همچو آوای نسیم پر شکسته عطر غم می ریخت بر دلهای خسته پیش رویم : چهره ی تلخ زمستان جوانی پشت سر : آشوب عشق ناگهانی سینه ام منزلگه اندوه و درد و بد گمانی کاش چون پائیز بودم ... کاش چون پائیز بودم فروغ فرخزاد
سلام من دوست طاهره هستم . با اجازش می خوام این مطلب رو بنویسم . هیچ اصراری نیست . اگه خواستین نظر بدین . فرشته اي ظاهر شد و عرض کرد : « چرا اين همه وقت صرف اين يکي مي فرماييد ؟ » خداوند پاسخ داد : « دستور کار او را ديده اي ؟ » او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکي نباشد. بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگي قابل جايگزيني باشند. بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.. بايد دامني داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتي از جايش بلند شد ناپديد شود. بوسه اي داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوي خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند. و شش جفت دست داشته باشد. فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد. گفت : « شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ » خداوند پاسخ داد : « فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند. تازه به اين ترتيب، اين مي شود يک الگوي متعارف براي آنها. » خداوند سري تکان داد و فرمود : بله. يک جفت براي وقتي که از بچه هايش مي پرسد که چه کار مي کنيد، از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان. يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !! و جفت سوم همين جا روي صورتش است که وقتي به بچه خطاکارش نگاه کند، بتواند بدون کلام به او بگويد او را مي فهمد و دوستش دارد. فرشته سعي کرد جلوي خدا را بگيرد. « اين همه کار براي يک روز خيلي زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد » . خداوند فرمود : نمي شود !! چيزي نمانده تا کار خلق اين مخلوقي را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم. از اين پس مي تواند هنگام بيماري، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد. فرشته نزديک شد و به زن دست زد. « اما اي خداوند، او را خيلي نرم آفريدي » . « بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمي تواني بکني که تا چه حد مي تواند تحمل کند و زحمت بکشد . » فرشته پرسيد : « فکر هم مي تواند بکند ؟ » خداوند پاسخ داد : « نه تنها فکر مي کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . » آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد. « اي واي، مثل اينکه اين نمونه نشتي دارد. به شما گفتم که در اين يکي زيادي مواد مصرف کرده ايد. » خداوند مخالفت کرد : « آن که نشتي نيست، اشک است. » فرشته پرسيد : « اشک ديگر چيست ؟ » خداوند گفت : « اشک وسيله اي است براي ابراز شادي، اندوه، درد، نا اميدي، تنهايي، سوگ و غرورش. » فرشته متاثر شد شما نابغه ايد اي خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند. زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير مي کند. همواره بچه ها را به دندان مي کشند. سختي ها را بهتر تحمل مي کنند. بار زندگي را به دوش مي کشند، ولي شادي، عشق و لذت به فضاي خانه مي پراکنند. وقتي مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند. وقتي مي خواهند گريه کنند، آواز مي خوانند. وقتي خوشحالند گريه مي کنند. و وقتي عصباني اند مي خندند. براي آنچه باور دارند مي جنگند. در مقابل بي عدالتي مي ايستند. وقتي مطمئن اند راه حل ديگري وجود دارد، « نه » نمي پذيرند. بدون کفش نو سر مي کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند. براي همراهي يک دوست مضطرب، با او به دکتر مي روند. بدون قيد و شرط دوست مي دارند. وقتي بچه هايشان به موفقيتي دست پيدا مي کنند گريه مي کنند و و قتي دوستانشان پاداش مي گيرند، مي خندند. در مرگ يک دوست، دل شان مي شکند. در از دست دادن يکي از اعضاي خانواده اندوهگين مي شوند، با اين حال وقتي مي بينند همه از پا افتاده اند، قوي، پابرجا مي مانند. آنها مي رانند، مي پرند، راه مي روند، مي دوند و براي شما ايميل مي فرستند که نشان تان بدهند چه قدر براي شان مهم هستيد. قلب زن است که جهان را به چرخش در مي آورد. زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلي موجودند. مي دانند که بغل کردن و بوسيدن مي تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد. کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادي و اميد به ارمغان مي آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند. زن ها چيزهاي زيادي براي گفتن و براي بخشيدن دارند. و خدا بزرگ بود و او بود كه داناي اسرار است.
سلام محض اطلاع بعضی از دوستان اومدم در مورد پست قبلیم بگم که اونو به درخواست یکی از دوستان گذاشتم و هیچ ربطی به من نداره به هر حال ممنون که نظر دادین مطلب جدید هم ندارم تا بعد همتونو به خدا میسپارم راستی در مورد این آهنگی که گذاشتم نظر بدین یاعلی
من از یک شکست عاشقانه می آیم بگذار همه بر این اعتراف تلخ مرا سر زنش کنند شکست نه برای پنهان کردن است نه برای پنهان شدن می خواهم حقیقتی تلخ را بگویم سخت است دانستنش آدم را می کشد گریه شبانه می آورد او یکی جز من داشت
|
About![]()
با خاطراتت در راهی قدم گذاشتم که دیگر مجالی برای بازگشت نیست... Archivesهفته اوّل دی 1388هفته چهارم آذر 1388 هفته سوم آذر 1388 هفته دوم آذر 1388 هفته اوّل آذر 1388 هفته چهارم آبان 1388 هفته دوم آبان 1388 هفته اوّل آبان 1388 هفته چهارم مهر 1388 هفته سوم مهر 1388 هفته دوم مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 Links
ایمان ( باران بی ابر )
|